تبليغاتX

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

(فروغ) -

چه آرام و بی صدا برگ ها از درخت جدا می شوند درست مثل اشکهای من

 

پاییز که برسد بخواهی یا نه دوری آفتاب مهربان را باید تحمل کنی تا

 

اینکه زمستان چه به همراه داشته باشد .به سفیدی برف فکر کنی یا به

 

سردی اش چندان فرقی ندارد

 

این همه فریاد بی صدا چطور به گوش آفتاب خواهد رسید به گمانم تلخی

 

 این جدایی فقط برای درخت قابل درک باشد.

 

هیچ درختی به نبودن آفتاب عادت نمی کند.  سکوت اجبار سرنوشت است به

 

 امید «بهار» می نشیند که دلتنگی هایش را فریاد بزند.

 

اگر تا آن زمان شاخه هایش زیر باد سرد تنهایی نشکند باید هر چقدر آفتاب

 

 گرمتر و مهربان تر امید به جوانه زدن بیشتر.

 

«برای خودم درخت صبوری شده ام »

 M دخترک پاییز

 

        

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 9:39  توسط بهار  |