به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد
هر روز نیم ابری پاییز دلپسند
کز تند بادها با دست هر درخت
صدها هزار برگ زهر سو چو پول زرد رخصنده در هواست
و آن روزهاکه در کف این آبی بلند
خورشید نیم روز چون سکه طلاست
تنها تویی تویی تو که روشنگر منی در خاطر من
با چهل چراغ نور تو نورانیم هنوز
پنداشتی که نور تو خاموش می شود
پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد ؟
نه ، ای امید من
هر جا ، در هر زمان
در خاطر منی
مهدی سهیلی
دخترک پاییز