به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد
شروع همه چیز از آسمانی که نیمی از دل پرتقالیش را هدیه داد به
مرموزترین نگاه آبی
کوههایی که محصور کرده اند زمین داد وسر کشیده اند به آسمان
از حسودی شاید !
دور می شود کلاغ
از نگاه بی هویت
گندم موی تنها
با سری رو به بالا که می گوید
امیدوارم
و نیم صورتی پیدا که در درون
می گرید انگار
هنوز خاطره ها به اتمام نرسیده
نقاش خسته روی بوم
رویای رهایی می بیند
26/9/85 بهار.