به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد
یا حق

به دور خودم جایی برای چرخیدن نیست
خط خط خط قرار نیست اتفاق مهمی رخ بدهد
ساعت های بی عقربه
همصحبتی با موش هایی که فقط می جوند
از ریشه تا رشته های رنگ ورو رفته
چیزی در سرم فرو می رود
تنها ارث من ازهنر مادر
دوختن به وصله های ناجور بوده انگار
که حالا این سفید اجباری لکه دار به نظر می رسد
پنجره باشد یا نه
دست های آفتاب کوتاه بوده همیشه
M.A
بهار